عضو هیئت علمی و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی مازندران
چکیده: (9 مشاهده)
مسئلۀ تعیین وضعیت حیات یا مرگ در موارد «مرگ مغزی کامل» و «حیات نباتی پایدار»(Persistent Vegetative State - PVS) از جمله مباحث نوظهور و پیچیدۀ فقه پزشکی است که بهلیل عدم سابقۀ مستقیم در متون فقهی کلاسیک، نیازمند بررسی و اجتهاد مبتنیبر یافتههای علوم پزشکی معاصر است. تشخیص دقیق این وضعیتها، زیربنای استنباط طیف گستردهای از احکام شرعی است؛ احکامی از قبیل جواز قطع دستگاههای حمایتی، امکان پیوند اعضا، احکام طهارت و تدفین، سقوط تکالیف، مسائل حقوقی و مالی، انحلال نکاح و تقسیم ترکه که همگی منوط به تعیین مصداق «حیات» و «مرگ» هستند.
این پژوهش با هدف تحلیل جامع و تطبیقی دیدگاههای فقهی و پزشکی در این زمینه، بهروش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی اجتهادی-استنباطی انجام شده است. دادههای مورد نیاز از طریق مطالعۀ کتابخانهای منابع فقهی و پزشکی و نیز مشورت با متخصصان علوم اعصاب گردآوری شده است. درراستای این هدف، مفاهیم پزشکی مراحل حیات (کامل، نباتی پایدار، عضوی) و مراحل مرگ (کامل، ادراکات عالی، مرگ مغزی) با مفاهیم فقهی حیات (مستقر و غیرمستقر) و مرگ (قلبی-مغزی و مغزی) تبیین و مقایسه شدهاند.
در این تحقیق، سه دیدگاه اصلی فقهی معاصر مورد واکاوی قرار گرفته است: دیدگاه اکثر فقها که با استناد به ادلهای خاص، فرد مبتلا به مرگ مغزی را زنده دانسته و احکام میت را بر او جاری نمیدانند؛ دیدگاه معدودی از فقها که او را مرده محسوب کرده و کلیۀ احکام مربوط به میت را اجرا میکنند؛ و دیدگاه قائلان به تفصیل که براساس شرایطی خاص، احکام را متفاوت میدانند. این پژوهش به تبیین، نقد و سنجش ادلۀ هر یک از این دیدگاهها در پرتو دادههای قطعی پزشکی میپردازد.
یافتههای پژوهش نشان میدهد نظریۀ زنده دانستن فرد دچار مرگ مغزی، هم از منظر قوت ادلۀ استنباطی و هم از جهت شهرت در میان فقهای معاصر، ارجحیت دارد و با اصل احتیاط در حفظ نفوس انسانی و بسیاری از قواعد فقهی سازگارتر است. این تحقیق برای پژوهشگران حوزۀ فقه، حقوق پزشکی، اخلاق زیستی و نیز جامعۀ پزشکی جهت اتخاذ تصمیمهای بالینی و شرعی آگاهانه مفید است.